Saturday, May 17, 2003

باز دوباره به سرم زده که بنویسم ! نوشتن خیلی وقتها برایم مثل وجود آبه که
حتما باید توزندگیم باشه تا من، من باشم و خیلی وقتها هم برایم مثل خوردن
هندوانه است که طبیعتاً خوشم میاد ولی لزوماً جزء چیزهای ثابت زندگیم نیست؛
بهتر بگم خیلی وقتها با نوشتن حس می کنم که به حسم خیانت می کنم که آنطور
که باید و شاید بیانش نمیکنم وشاید هم انبوه احساسات را با درصد بالایی �شرده
وآب لمبو دارم می کنم و تحویل بقیه میدهم وخوب طبیعتا همه میدونند که طعم
سرکه با انگور�رق داره و البته من هم نمیدونم که انگورتا چه حد بدش میاد که
ملّت بهش بگن سرکه ، ولی من زیاد خوشم نمیاد که نسخه آب لمبوشده من را
همیشه به جای اصلم بگیرند و بگن تو،به هر حال نوشتن من زیاد پارامترهایش
معلوم نیست و زیاد هم ربطی به درجه آب و هوا و رطوبت و �شار و مسایل
غیره از قبیل درجه حرارت خودم و ابرهای آسمون و اینا نداره،شاید هم داره
ولی به شدت رابطه های غیرخطی و متغیره که نمیشه با معلومات ریاضی
خودم بررسی اش کنم! ولی مساله مهم اینجاست که من در طی چند روز اخیر
بزرگ شدم ولی باز هم دستم به بالای کمد نمیرسه! نمی دونم دیگه چند سال دیگه
باید منتظر باشم تا قد بکشم!مامانم همیشه میگ�ت بری دانشگاه یعنی اینکه بزرگ
شدی ولی �علاً که اینطوری نیست ،البته مهم نیست،چون قدم ربطی به این نداره
که تولدم مبارک وتولد حکیم �یلسو�م مبارک و اینا ، ولی خوب اون هم مساله ای
برای خودش که باید سر وقت بهش �کر کنم چون به هر حال پیشگیری و درمان
هر دو تاش خوبه!
یه مساله مهم دیگه هم که امسال که بزرگ شدم �همیدم اینه که وقتی می خواهم
یکی را بزنم وناقص کنم، ترجیحا جزءfavorite list ام نباشه که بعداً هر شب قبل
از خواب یه دوربه سکته روحی- روانی دچار بشم !

Tuesday, April 22, 2003

دارم با لطا�ت هوا و لطا�ت �کرهایم بازی می کنم و
آنها را با هم شریک می کنم ،
درآمیختن شن و باران ،
در آمیختن صدا و سکوت ،
عشق در هوا موج میزند ...
زیباست ؛
صدای کوبیدن باران بر پنجره ، ضرباهنگ زندگی ...
�کرهایم هم روی هوا به پرواز در می آیند ،
موج می زند آنچه که باید ...

Monday, April 21, 2003

شرط ر�اقت :



تنها وقتي دوستی با هر دو دستش تو را در آغوش


می کشد به او اعتماد کن ، زیرا می دانی هر دو دستش کجاست !


Sunday, April 20, 2003

و اندر احوالات مریدان اهل طریقت تجربت آنکه : گویند روزی
یکی از آنان از بهر طریقت تجربت در پی چیزی ر�ت که آن را دخان
بر میخاست و او زان را به ماننده شاهد و حوری خوش
آمد و به وقت صبا و سحر و ایام باغ و بوستان مایه طرب و نزهت
دل وی بودندی تا ناگاه دولت ایام او رو به ا�ول نهاد و آنکه به گردن او
حق اولی داشتندی پرده زین ماجرا بر نهاد و چنین بود که مرید آش�ته
و شوریده خاطر بگردیدی و گ�تا :‌ Shit! و این چه تقدیر من بودی؟!
دوست داشتن بهترين شکل مالکيت است و مالکیت بدترین
شکل دوست داشتن .
« ژوزه ساراماگو - قصه جزیره ناشناخته »

Saturday, April 19, 2003

تب دارم ، حالم خوش نيست ، دارم به اين نتيجه ميرسم
که بستر خطرناکترين جاي دنياست ، چون از نظر آماري ۹۰٪
مردم دنيا آنجا مي ميرند ، پس اساسا خوابيدن خطرناکه ، به
خصوص وقتي بدوني مريضي! ملت حلاليت! دارم ميرم که
بخوابم!
کوه ، آرامش و حس کردن عظمت در سکوت ، دلم می خواهد
طبیعت را در آغوش بگیرم با همه لطا�ت و عظمتی که یک جا جمع
می شود ،
�قط کاش میشد صدا یا حضور را �یلتر کرد ، یا به ملت �هموند که
نباید که با حریم یه ن�ر بازی کرد ... حتی اگه زورت برسه !
از �رنتس مولنار میپرسند :‌ چه طوری نویسنده شدید ؟
جواب : درست همان طور که یک زن به �حشا کشیده می شود ،
اوایل برای اینکه خودم را ارضا کنم ، بعد برای ارضا دوستان و دست آخر
برای پول !
چیزی که من میخواهم همان است که قدرت می تواند به انسان
بدهد : خلوت آسوده وآگاهی آسوده دلانه از نیروی خویش ، کامل ترین
تعری� آزادی‌.

از يه چيز عالم بدم مياد :‌ Recycle Bin !
بدترين چيز عالمه ، هر وقت دیدی یه Version �ایلی
به دردت نمی خوره یا بهترش موجوده می اندازی اون تو ،
به خیال اینکه خب خداوند که بنی آدم را آ�رید گزینه Restore را
هم کش� کرد تا هر وقت لازم شد یه آدم یا یه �ایل را دوباره
ب�رستیم سر جاش چون ممکنه یهو بهش احتیاج پیدا کنی ،
هی باید داد بزنم تا ب�همید که گاهی �ایل ها هم لجشون
در میاد از بی اعتنایی ؟ میگی نه ؟ ببین !

Sunday, April 13, 2003

نقطه مقابل جنون خرد نيست ، شادي است...
هر چيزي براي جدي بودن بايد رنگ و بويي از سخت گيري داشته
باشد؟ آواز با ق�س ، عشق با عقل ،حقيقت با اخلاق ، براي هر چيز در
پي سايه کا�ي و سنگيني لازم بودن ...

Tuesday, April 08, 2003

هوا ، اکسيژن ، کو ؟ ‌کجاست‌؟
آنکه يا�ت می نشود آنم آرزوست !
در ضمن هر اکسیژنی لزوما به شش یا آبشش
بنده نخواهد ر�ت ،
غصه ام می گیره از اینکه به این پی می برم گاهی
نه شش دارم مثل بقیه نه آبشش ! چرا من مثل همه
نیستم؟